محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
89
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
قبض و بسط تصفيهء روح نفسانى است از ابخرهء دخانى و از حركت دودهء دماغ بتمامه متحرك مىگردد و اين زائدتين را لوزتين و تنين و عنبتين نامند . و بدانند كه بطون با سرها ذى غضوناند بخلاف زائدتين كه املس ، يعنى صاف و بىشكناند و غضون بغين و ضاد معجمتين جمع غضن است يعنى شكن كه بر سطح عضو مىافتد . و مراد از غضون بطن تزائد و ثقبها است كه بر سان پارههاى خود و جوشن بر هم افتاده در جرم دماغ . و نفع در تزايد آن است كه اگر روح كثير آيد و در افضيهء بطون نگنجد در اين ثقب درآيد . فائده ديگر ، نضج روح است به سبب تلبّث وى در اين مضايق و تكيّف او به مزاج دماغ ، چنانچه در تجاويف نضج مىيابد و مناسبت به دماغ پيدا مىكند . و بدان كه دماغ از اول تا آخر موازى در رسمى دو حصه است و اين انقسام در حجب و مخ و بطون تمام نافذ شده و عصبها و عرقهاى هر حصه جدا است و چون با هم شديد الاتصالاند تمائز بينهما محسوس نيست مگر در جزو مقدم . و نفع در دو حصه بودنش آن است كه اگر در يك شق مادهء دماغى فرود آيد شق ديگر سالم ماند چه از شأن طبيعت است حفظ اجزاى بدان مهما امكن . و پوشيده نماند كه براى دفع فضول دماغى دو مجراى طبيعى واقعاند : يكى در بطن مقدم ، آنجا كه زائدتين شبهتين بحلمتى الثدى ماند از نفس آنها مستخرج مىشود مادهء به سوى انف . دوم در بطن اوسط قريب به مؤخر و مادهء بطن اوسط و مؤخَّر از اين ممر مستخرج مىگردد بسوى حنك . تنبيه [ مخصوص بودن هر بطنى به قوتى ] استدلال بر آن كه هر بطنى به قوتى مخصوص است از ظهور ضرر در فعل آن قوت عند حدوث آفت در آن بطن مىتوان كرد . و أما العينان فكل واحدة منهما مركبة من سبع طبقات و ثلاث رطوبات اما هر دو چشم پس هر يك از آن دو مركب است از هفت طبقه و سه رطوبت ، اگر چه اوردهء شرائين و اعصاب و عضلات نيز در تركيب چشم داخلاند ليكن چون ملاك امر بيان طبقها و رطوبتها بود مؤلف به همين دو بسند نموده و با وجود وضوح اين امر كه ضمنا نيز معلوم مىشود راه اطالت در مختصر نگشود ، ليكن ما اعصاب را نيز ذكر كنيم كه محيط بالمقصود همان است ، زيرا كه مجراى نور است . و بدان كه طبقات اغشيهاند ، بعض آن موضوع بر بعض ، چنانچه بيان مىشود و رطوبات جسمى است مائى ذى جمود كه در طبقات محصور گشته و آن نيز مذكور مىگردد و چون ملتحمه نخستين طبقه است نظر به خارج شروع از آن كرد و گفت : الطبقة الأولى الملتحمة و هي التي تلي الهواء و طبقه نخستين ملتحمه است و وى آن است كه متصل و ملاقى هوا است . بدان كه طبقهء مذكور غضروفى است و غليظ الجرم مختلط به عضلههاى محركهء چشم ممتلى به گوشت سپيد چرب و وى از شاخههاى غشاى صلب كه زير پوست سر و زير قحف واقع است ناشى شده است و پيش چشم سطبر گشته و همه اجزاى چشم را پوشيده است مگر قرنيه را كه قدرى از آن جهت نفوذ نور مكشوف مانده و حوالى آن با طبقهء مذكور التحام و اتصال گرفته لهذا ملتحمه گويند تا آنجا كه سياه مىنمايد يا ازرق قرنيه است و ماوراى آن ملتحمه . حاصل آنكه قرنيه نيز مماس هوا است . فائده [ بيان اختلاف اطبا در طبقه ملتحمه ] رستن اين طبقه از غشاى فوق القحف حسب رأى بقراط است ، درازى بر اين دليل آورده كه چون ورم ملتحمه شديد باشد تجاوز مىكند حالى